۱۳۸۷ اردیبهشت ۴, چهارشنبه

نوت گرامر
ماه اول:
Language زبان:
زبان مجموعه سبمول های قراردادی است که غرض افهام و تفهیم از آن استفاده به عمل میآید.
ویا اینکه وسیله افهام و تفهیم است.
زبان را از لحاظ شکل به سه دسته تقسیم گردیده است:
1. زبان نوشتی یا ادبی (Courtesy Language)
به آن زبان اطلاع میشود که شکل دستوری و قلمی داشته و نکات گرامی یا دستوری در آن رعایت می گردد.
معمولاً از این نوع زبان در نوشتن کتب، مجلات و غیره استفاده به عمل میآید.
2. زبان عامیانه یا گفتار (Colle quail language
زبان است که شکل محاوری داشته و قواعد خاص دستوری معمولاً در آن در نظر گرفته نمیشود.
این زبان معمولاً در زنده گی روزمره مورد استفاده دارد.
3. زبان اشاری یا حرکی ( Demonstrative Language)
به زبان گفته میشود که توسط حرکات و اشارات افاده میشود، مثال واضح این زبان را میتوان دو اشخاص گنگ را مشاهده کرد.
زبان را از لحاظ معنی و مفهوم میتوان به دو دسته تقسیم کرد.
زبان به مفهوم عام و زبان به مفهوم خاص:
زبان به مفهوم عام: (Language in Common meaning)
زبان به این مفهوم عبارت از بکار بردن علامات قراردادی صوتی است که غرض فهمیدن و فهماندن بصورت گفتاری بکار میرود باید متذکر شد که برای بهتر فرا گرفتن یک زبان نیاز به سلسه قواعد و دساتیر احساس میشود که انرا گرامر Grammar یا دستور گویند.

گرامر: (Grammar)
عبارت از مجموعه قواعد است که جهت درست نوشتن، درست خواندن و افهام و تفهیم بهتر از آن استفاده به عمل میآید.
البته دستور ویا گرامر کاربرد صحیح نکات دستوری را یک زبان میان میدارد.
الفبا: (Alphabet)
عبارت از نشانه های قراردادی صوتی است که اساس یک زبان را تشکیل میدهد، زبان خود در اصل از مجموعه سمبول های تشکیل شده است که با استفاده از این سبمول ها ویا نشانه ها میتوان زبان را افاده نمود.
در زبان انگلیسی 26 حروف موجود است این حروف را از لحاظ شکل میتوان به دو دسته تقسیم نمود:
حروف بزرگ و حروف کوچگ:
حروف بزرگ: (Capital letters)
عبارت از حروفی اند که به شکل برجسته تحریر میشوند این حروف دارای موارد بکار برد ذیل اند:
1. برای نوشتن حرف الو کلمه در آغاز جمله
مثال: He is a student
2. برای نوشتن حرف اول اسم های خاص
مثال: He is Ahmad
3. برای نوشتن حرف اول روز های هفته
مثال: Today is Sunday
4. در نوشتن حرف اول ماه های سال
مثال: It is June now
5. برای نوشتن ضمیر فاعلی (I)
مثال: I am a Student
مخففات نیز با حروف بزرگ تحریر میشوند.
مثال: UN, AFG, DEM, MoI
حروف کوچگ: (Small letters)
حروف اند که شکل غیر برجسته داشته و معمولا در نوشتن کتب، مجلات و غیره از آن ها وسیعاً استفاده به عمل میآید.
حروف بزرگ و کوچک را میتوان بر حسب ذیل نوشت:
حروف بزرگ:
A B C D E F G H I J K L M N O P Q R S T U V W X Y Z
حروف کوچک:
( a b c d e f g h I j k l m n o p q r s t u v w x y z)

حروف در زبان انگلیسی از لحاظ طرز تلفظ یا معنی به دو شکل ادا میشود یکی حروف مصوت یا صدا دار و دیگری حروف صامت یا بی صدا.
حروف مصوت یا صدا دار: (Vowel letters)
عبارت از حروف اند که در هنگام تلظ آنها در سیستم گفتاری موانع ایجاد نمیشود و حین حروف هر یک به تنهائی میتوانند یک ایجاء را تشکیل دهند، این حروف عبارت اند از:
A E I O U
نقش حروف صدا دار: (The roll of Vowel)
نقش حروف صدا دار را میتوان ذیلاْ خلاصه کرد:
1. موجودیت صرف صدا دار در یک کلمه باغث ایجاد صدا در آن کلمه میشود.
در صورتیکه حرف صدا دار در یک موجود نباشد آن کمله را نمیتوان تلفظ کرد.
مثلاً: (Sprt) را نمیتوان بصورت یک کلمه تلظ کرد ولی اگر حرف صدا دار را بیافزایم آنگاه در خود تلف خواهد شد.
مثلا: (Sport)
2. موجودیت حرف صدا دار باعث ایجا بندی در کلمات میشود.
مثال: Moral –Mo ral
3. برای کلماتیکه با حرف صدا دار آغاز شده اند از حرف تعریب (an) برای معین ساختن آنها استفاده میشوند.
مثال: An egg, and apple, and orange
نوت:
در حروف دیگری که معمولاً در صورت موجود نبودن حصوف صدا دار در کلمات باعث ایجاد صدا میشوند عبارت از WY هستند.
این حروف را حروف صدا دار (Semi Vowel) می نامند.
مثال: Cry, why, sky, windoe
البته اگر ایجا و کلمات با این حروف اغاز شوند بیصدا و در غیر حروف آغاز شوند بیصدا در غیر آن صورت صدا دار هستند.
حروف بیصدا یا صامت Consonant Letters
حروفی اند که در هنگام تلفظ شان در سیستم گفتاری موانع ایجاد میشود و همچنان به تنهائی خود نمیتوانند صدا ایجاد کنند این حروف موارد استعمال شان قرار ذیل اند.
1. B.
صدای (ب) را در زبان دری افاده میکند این حرف در وسط کلمات قبل از (T) و در اخر کلمات بعد از (M) تلفظ نمیشود.
مثال: Beak, Debt, Comb
2. C:
صدای (س، ک) را بیان میکند قبل از حروف (e.i.y) س و در غیر آن (ک) تلفظ میشود.
مثال: City, center, cycle, car
3. D:
حرف D صدای (د) را مبین است و قبل از حروف (G.J) در وسط کلمات قابل تلظ نیست.
مثال: Door, Adjure, bridge,
4. F
حرف F صدای (ف) را افاده میکند.
مثال: Famous, life
5. G
حرف G صدای (ج) و (گ) را بیان میکند، حرگاه قبل از حروف (E.I) قرار گیرد گاهی (گ) و گاهی (ج) تلظ میشود.
مثال: Girl, ginger, get, generous
قبل از (y) همیشه (ج) تلفظ میشود.
مثال: Gymnastic
هرگاه قبل از حروف دیگری قرار گیرد همیشه (گ) تلفظ میشود.
مثال: Gray, quilt
قابل تذکر است که این حرف قبل از حروف (M.N) صدا نمیدهد.
مثال: Foreigner, diaphragm
6. H:
صدای (ح) و (هـ) را مبین است.
مثال: Health, Hide
7. J:
حرف J بیانگر (ج) و (ژ) خفیف است.
مثال: Jam, Jacket
8. K
حرف K صدای (ک) را افاده میکند، و در آغاز کلمات قبل از حرف N تلفظ نمیشود.
مثال: Knife, Kick, knee
9. L:
حرف L بیان کننده صدای (ل) است، این حرف بعضاً در وسط کلمات قبل از حرف K تلفظ نمیشود.
مثال: Lucky, talk. Walk, calf, palm
10. M:
افاده کننده صدای (م) است.
مثال:Moon, meet
11. N:
صدای (ن) را افاده میکند، در آخر کلمات بعد از حرف M تلفظ نمی شود.
مثال: needy, condemn
12. P:
صدای (پ) را بیانگر است، در آغاز کلمات قبل از حروف (n) و (s) صدا نمی دهد.
مثال: peep, pneumonia, psychology
13. Q:
صدای (ک) را میدهد بعد از این حرف معمولاْ (U) قرار میگیرد.
مثال: Queen, question, quiet
14. R
صدای (ر) را مبین است.
مثال: Ruler, Road
15. S
صدای س را بیانگر است.
مثال: Sauce, Seek
16. T:
صدای (ت) و (ط) را افاده میکند در وسط کلمات قبل از (CH) و بعد از (S) قبل از (L) تلفظ نمیشود.
مثال: Tear, Watch, whistle
17. V:
صدای (وی) را بیانگر است د عربی (ﭪ) متدارف آن است.
مثال: Vast, Shelves
18. W:
صدای (و) را مبین است در آغاز کلمات قبل از حرف I تلفظ نمیشود.
مثال: Ex. Write, worry, wrong
19. X
صدای (ایگز و ایکس) را افاده میکند. در آغاز کلمات (z) تلظ میشود.
مثال: Exam, Exit, Box, Xerox
20. Y:
مبین صدای (ی) در زبان دری است.
مثال: Young, yawn
21. Z
صدای (زد، ز، ض، ظ) را بیانگر است.
مثال: Zoo, Zip, Zone
نوت: بعضی از حروف که به شکل ثابت در زبان انگلیسی وجود ندارد میتوان آنها را با ترکیب نمودن دو یا بیشتر از دو حرف تشکیل نمود که معمولاً این حروف را حروف ترکیبی Compound Letter میگویند.
که این حروف های ترکیبی عبارت اند از:
Ch, sh, zh, gh, kh, ph, th, tu, tion sion, cient, Dier, qh, du
ج ق جر سنت ژن شن چ د ف خ ع ژ ش چ
مثال: Shoulder, chalk, ancient, picture, soldier
Pronoun
ضمیر
Pronoun is word which is used instead of noun and prevents form its repetition.
ضمیر کله است که با جای اسم استعمال شده و از تکرار آن جلوگیری میکند.
Ex: Ali is a good student
He studies hard
The pronoun are divided in to nine parts.
ضمیر به نه دسته تقسیم شده است.
Personal pronouns ضمایر شخصی
Interrogative pronouns ضمایر پرسشی
Demonstrative pronouns ضمایر اشاری
Relative Pronouns ضمایر وصل کننده معین
Reflective Pronouns ضمایر انعکاسی
Distributive Pronouns ضمایر توضیعی
Emphasizing Pronouns ضمایر تاکیدی
Indefinite Pronouns ضمایر نا معین
Possessive Pronounsضمایر ملکی

Personal Pronouns:
Are those pronouns when are used instead of people and thing in the sentences.
ضمایر شخصی: آنهای اند که به جای اشخاص و اشیاء در جملات استعمال میگردد.

Personal Pronouns Consisting
ضمایر شخصی عبارت اند از:
I- You- He- She- It- We- They- Me- You- Him- Her- It – Us- Them.

Personal Pronouns are divided in to two parts.
ضمایر شخصی به دو بخش تقسیم شده است:
Subject Pronouns – Object pronouns
ضمایر فعالی ضمایر مفعولی
Subject Pronouns: are those which are used instead of subject in the sentences.
ضمایر فاعلی: ضمایر اند که به جای فاعلی در جملات استعمال میشوند.
Subject: Is the Doer of an action.
فاعل: کننده کار را فاعل گوین.
Ex: I perform my home work.
S
Subject: is a person or thing that we talk about.
فاعل: شی و یا شخصی است که ما در مورد آن صحبت می نمائیم.
Ex: He is a student.
S
Subject: is a word which is used at the beginning of a sentence.
فاعل: کلمه است که در آغاز یک جمله قرار میگیرد.
Ex: This is a Comfortable chair.

The uses of (It):
1. (It) is used for something in animate.
برای شی بیجان استعمال میشود.(It)
Ex: It is a book
2. (It) can be used for the animals when we do not consider their gender.
میتواند برای حیوانات بدون در نظرداشت نوعیت آنها استعمال گردد.(It)
Ex: It is a dog.
3. (It) can be used for the people in the photos.
میتواند برای اشخاص در تصاویر استعمال گردد.(It)
Ex: Who is this in the Picture?
It is ahmad.
4. (It) can be sometimes used for small babies.
بعضی اوقات میتواند برای اطفال خوردسال استعمال گردد.(It)
Ex: It is a new born baby.

Object Pronouns: ضمایر مفعولی
Object pronoun are those which are used instead of Object in the sentence.
ضمایر مفعولی آنهای اند که بجای مفعول در جملات استمعال میگردند.
Object:
Object is the receiver of an action.
مفعول، گیرنده عمل ست (شی یا شخصیکه کار بالایش انجام میشود.
The object pronouns consist in: ضمایر مفعولی عبارتند از
Me- you- him- her- it- us- them
Ex: Karim saw him yesterday.

To be verbs: افعال بودن
To be verbs are those which are used are used to show state in the sentence.
افعال بودن افعالی هستند که جهت نشان دادن حالت در جملات استعمال میشوند.
To be verbs consist in:
Am- Is- Are- Was- Were
He
She is
It
I am
You
We are
They
Ex: She is a teacher.
We are classmates.

Past conjugation:
He
She
Was
It
I
You
We Were
The
Ex: I was in the college yesterday.
They were very clever students.
Note: In the question form the (To be verbs) are used at the beginning of the sentence an in the negative for we add only (not) after the verbs.
یاداشت: در شکل سوالی افعال بودن در آغاز جمله استعمال شده و در شکل منفی صرف کلمه بعد از این افعال اضافه میکنیم.(not)
Ex: He is a teacher.
Is he a teacher?
He is not a teacher.

To have verbs: افعال داشتن
To have verbs are those which are used to show possession or ownership in the sentences.
یا داشتن آنهای اند که برای نشان دادن ملکیت یا مالکیت در جملات میآیند.To have افغال
To have verbs are consist of: عبارت اند است
Have- has- had.
Present conjugation:
I
You
Have
We
The
He
She Has
It
Ex: I have a book.
She has a book
Past conjugation:
I
You
We
The Had
He
She
It
Ex: I had a little money
She had a pretty dress.
The student had bicycle
Memo: یاداشت
Usually on the question and negative forms of to have verbs the (To do verbs) are used along with them. But it is possible to used (to have verb) at the beginning of the sentence in the question and add only (not) after them in the negative.
یاداشت:
همرای آنها استعمال میشوند، to do افعالی to have معمولاً در شکل سوالی و منفی افغال
ولی ممکن است که آنها را در شکل سوالی در آغاز جمله و در شکل منفی بعد از آنها صرف را علاوه نمود. (not)
Ex: I have a book.
Have I a book? (British System)
I have not a book.

I have a book.
Do I have a book?
I do not have a book.

To do verbs:
To do verbs are used to show performing of an action in the sentence.
افعال To do یا انجام دادن برای نشان دادن انجام یک عمل در جملات استعمال میگردند.
To do verbs consist in:
Do- does- did
Present conjugation:
He
She Does
It
I
You
Do
We
They

Ex: I do my homework every day
She does the chores

Past conjugation:
He
She
It
I Did
You
We
They
Ex: We did our homework yesterday.
She did the chores in the morning.
Note: to do verbs are usually used in the question and negative forms of the sentence which do not contain any other auxiliary.
نوت: افغال To Do معمولاٌ در شکل سوالی و منفی جملات استعمال میگردند که دارای فعلی کمکی دیگری نباشند.
Ex: I visited my friend yesterday.
Did I visit my friend yesterday?
I did not visit my friend yesterday.

Emphatic Do: انجام دادن تاکیدی
Sometimes the To do verbs are placed before the simple form of the verb to emphasize on the action called emphatic do.
بعضی اوقات To do قبل از شکل ساده افعال قرار گرفته و به انجام عمل تاکید میورزد که در آن صورت بنام یخ تاکیدی یاد میشوند.
Ex: He does teach this class.
ختم گرامر ماه اول:

Demonstrative Pronouns
ضمایر اشاری
Are used instead of nouns and point out some person place or thing.
ضمایر اشاری: ضمایری اند که بجای اسم استعمال شده و به شخص، شی ویا مکانی اشاره میکنند.
Demonstrative pronouns consist in:
This- That- These- Those
Ex: This is a mason. این یک معمار است
These come to school everyday
Such is my result چنین است نتیجه من
Possessive Pronouns: ضمایر ملکی
Are used instead of noun and show possession or ownership.
ضمایر ملکی آنهایی اند که بجای اسم استعمال شده و ملکیت یا مالکیت را نشان میدهد.
Possessive pronouns consist in:
Mine- yours- his- hers- its- ours- theirs

Ex: The car over there is mine.
Is this book yours?
These pencils are not his.
Afghanistan is ours.

Demonstrative Adjective: صفات شاری
Are those which are used before nouns and point some person place or thing.
صفات اشاری، صفاتی اند که قبل از اسم ها استعمال شده و به شی شخص ویا مکانی اشاره میکنند.
Demonstrative Adjectives as follow:
This- that- these- those
The same- the former- the latter. . . . . etc.
Ex: This new model car is his.
Those chairs are inexpensive.
The same pencils can be found there.

Possessive Adjectives: صفات ملکی
Ex: the possessive adjectives are those which are placed before noun and show possession or ownership.
صفات ملکی آنهایی اند که قبل از اسم ها استعمال شده و ملکیت یا مالکیت را نشان میدهند.
Possessive Adjectives consist in:
My- your- his- her- its- our- their
Ex: This is my friend.
Those are his classmates.
All the students are clever in our class.
Kabul is nice city, its building are beautiful.










Verb: فعل
Is a word which shows state or action.
فعل کلمه ایست که حالت ویا عمل را بیان میکند.
Complement: تکمیل کننده
Is a word or a group of words which completes the meaning of sentence.
تکمیل کننده: کلمه ویا گروپ از کلمات اند که معنی جمله را تکمیل میکند.
Ex: I come to school everyday.
Do I come to school everyday?
I do not come to school everyday.
Do not I come to school every day?

Note:
It is mentionable that all the verbs accept of auxiliaries take (s) or (es) in the third singular person (he, she, it) of the simple present tense.
قابل یاد آوری است که تمام افعال بجز افعال کمکی در شخص سوم مفرد زمان حال ساده (s) ویا (es) اختیار میکنند، البته این امر صرف در حالات بیانی مطرح است، نه در حالات سوالی و منفی.
Verbs ending in (s, ss, ch, sh, o, x, z) talk (es) verbs ending other letters take only (s).
افعال که به حروف لالا ختم شده اند (es) اختیار میکنند افعال که به غیر از این حروف شده اند (s) دریافت میکنند.
Ex: she watches the TV every night.
Ahmad says a story about a poor man.
He learns English.


Tense زمان
Tense is the form of the verb which shows when an action has happened.
زمان شکل از فعل که نشان میدهد یک عمل چه وقت اتفاق افتاده است.
در زبان انگلیسی 28 زمان وجود دارد که به دو بخش تقسیم شده اند.
There are 28 tenses in English language which are divided in to two parts.
1. Active tense زمان معلوم
2. Passive tense زمان مجهول
Active Tense:
Active tense is a tense in which doer of an action is the subject of the sentence is called active tense.
زمان معلوم زمانی است که کننده عمل یا فعال مبدا جمله باشد.
Ex: Ali bought a chair. علی یک چوکی خرید
Passive Tense:
Passive tense is a tense in which the receiver of the action in the subject of the sentence is called passive tense.
زمان نا معلوم یا مجهول زمانی است که گیرنده کار با مفعول، مبتدا جمله باشد.
Ex: A chair was bought. یک چوکی خریده شده بود

Simple Present Tense: زمان حال ساده
Structure:
Affirmative form: S+V+C. شکل مثبت
Question form: Do/Does+S+V+C? شکل سوالی
Negative form: S+ do/does+not+V+C. شکل منفی
Negative interrogative form: Do/does+not+ S+V+C? شکل سوالیه منفی

Usage 1: محل بکار برد
is used to show habitual action, habitual action is an action which is done habitually like everyday, every week, every morning, every month and etc.
زمان حال ساده برای بیان کارهای استعمال میگردد که حسب معمول یا عادت وار انجام میشوند، عمل عادتی ا حسب معمول عملی مانند، هرروز، هر هفته، هر صبح، هر ماه و غیره انجام شود.
Ex: We go to school every day.
Note:
When Simple present tense is used in this way:
It is usually followed be adverbs of frequency like always often, usually, sometimes, rarely, …… etc.
نوت: هنگامیکه زمان حال ساده در این طریقه بکار رود معمولاً با قید های تکرار چون همیشه، اکثراً، بعضی اوقات، ندرتاً و غیره همراهی میشود.
Ex: I always go to library.

Usage 2:
Simple present tense is used for a general fact.
General fact is a fact which is clear for all.
زمان حال ساده برای حقیقت کلی استمعال میگردد.
حقیقت کامل حقیقتی است که برای همه واضح است.
Ex: He is a student.
Karim has black ayes.
The earth moves around the sun.

Usage 3:
Simple present tense can be used in the headlines of newspapers to show past present or future.
زمان حال ساده برای بیان عمل در گذشته، حال و آینده میتواند در عنوانی روزنامه ها استعمال گردد.
a: when it is used with simple form of the verb shows a past action.
هنگامیکه این زمان با شکل ساده فعل بکار رود حالت گذشته را نشان میدهد.
Ex: the president meets the prisoner.
رئیس جمهور زندانی ها را ملاقات کرد.
b: when it is used with (ing) form of the verb shows a present action.
زمانیکه با شکل (ing) فعل بکار رود عمل زمان حال را نشان میدهد.
Ex: The president meeting the prisoner.
رئیس جمهور زندانی ها را در حال ملاقات است.
c: When it is used with ( To+verb) shows a future action.
زمانیکه با (To+verb) بکار رود شکل آینده را نشان میدهد.
Ex: The president to meet the prisoners.
رئیس جمهور زندانی ها را ملاقات خواهد کرد.
Usage 4:
Simple present tense is used to show a planet future action.
زمان حال ساده برای بیان عملی پلان شده در زمان آینده استعمال میگردد.
Ex: Ahmad Travels to India next week.
My friends comes here the day after tomorrow.
احمد سفر میکند به هندوستان هفته آینده.
دوستانم میآیند اینجا پس فردا
Note: Adverb of frequency shows the repetition of an action.
قیود تکرار، تکرار یک عمل را نشان میدهد.
Ex: I always go to school.
من همیشه به مکتب میروم.


Present Continues Tense: زمان حال جاری
Structure:
A F: S+ to be + V ing+ C.
Q F: To be+ S + V ing + C.
N F: S + To be + not + v ing + C
N I F: To be + not + S + V ing + C

A F: I am going to school now.
Q F: Am I going to school now?
N F: I am not going to school now.
N I F: Am I not going to school now?
Usage 1.
Present continues tense is used to show the duration of an action which is in progress right now.
زمان حال جاری برای بیان جریان عملی استعمال میشود که در حال حاضر در حال انجام باشد.
Note:
When present continues tense is used in this way it is usually followed by adverbs of time. Like (now, at present, etc)
یاداشت: هنگامیکه زمان حال جاری در این طریقه بکار رود معمولاً با قید های زمان مانند (حال، در حال حاضر و غیره) همراهی میشود.
Ex: She is talking on the phone right now.
We are studying over lessons now.

Usage 2.
Present continues tense can be used to show an action which will take place in the future.
زمان حال استمراری یا جاری برای بیان عمل در زمان آینده استعمال میگردد.
Ex: Ahmad is coming here tomorrow.
We are going to a party next week.

Usage 3:
Present continues tense can also show the duration of an action which is apparently going on. but not necessary at the moment of speaking.
زمان حال استمراری همچنان میتواند برای بیان جریان عملی استعمال گردد. که ظاهراً در حال انجام است اما نه ضروراً در هنگام صحبت. (در موقع صحبت درجریان نیست)
Ex: my friend is working in a bank.
Jamal is studying at the university.
The students are studying at school everyday.

Note:
The present continues tense is not used with (out of control verbs).
These verbs are used in the simple present tense, followed by adverbs of present continues.
یاداشت: زمان حال جاری را نمیتوان با افعال غیر ارادی بکار برد.
این افعال در زمان حال ساده استعمال شده و باقید زمان حال جاری همراهی میشوند.
Some of the out of control verb as follow:
( Understand, believe, know, see …… etc.
Ex: I am understanding the lesson. (wrong)
I understand the lesson now (right)



Spelling notes:
قواعد اضافه نمودن (ing)
1.Verbs ending in a single (e) drop (e) and add (ing)
افعالیکه صرف به (e) ساکن ختم شده اند (e) اخر یا ساکن آنها حذف شده و (ing) علاوه میگردد.
Ex: Take- Talking
Make- making
2. Verbs ending in (ee) no changes are possible.
افعالیکه به (ee) ختم شده تغیری در آنها وارد نمیشود:
Ex: Agree- Agreeing
Flee- fleeing فرار کردن
3. verbs ending in (ie) change (ie) in to (y) and add (ing).
افغالیکه به (ie) ختم شده اند قبل از اضافه نمودن (ing) حرف (ie) را به (y) تبدیل میشود.
Ex: Tie- Tying
Die- Dying

4. one syllable verbs ending in a consonant following a vowel the last consonant is doubled before adding (ing)
افعال یک هجائی که به حرف بی صدا ختم شده اند و قبل از حرف بی صدای آنها یک حرف صدا دار قرار داشته باشد صرف بی صدای آخر آنها قبل از اضافه نمودن (ing) دوچند میشود.
Ex: Swim- Swimming
Sit- Sitting
Note: verbs ending in ( c) on extra (k) is added before adding (ing).

آلمان از جنگ جهاني اول تا جنگ جهاني دوم
Großansicht des Bildes mit der Bildunterschrift: دروازه براندنبورگ پس از سقوط برلين در آوريل ۱۹۴۵

جنگ جهاني اول:
درگيري قدرتهاي بزرگ در اروپا و زياده‌ خواهي آلمان قيصري به جنگ جهاني اول منجر شد.
Bildunterschrift: Großansicht des Bildes mit der Bildunterschrift: جنگ اول: کشتارهاي سنگر به سنگراين جنگ که از ۱۹۱۴ تا ۱۹۱۸ طول کشيد و اولين فاجعه‌ ي بزرگ قرن بيستم بود و در آن نطفه‌ ي فاجعه ‌هاي بعدي بسته شد، حدود ۱۰ ميليون کشته و ۲۰ ميليون زخمي به جا نهاد. آلماني‌ها ۲ ميليون کشته دادند.

اعلام جمهوري
پايان جنگ پايان حکومت قيصري بود. قيصر مجبور به کناره‌گيري گرديد. آلمان جمهوري شد.
Bildunterschrift: Großansicht des Bildes mit der Bildunterschrift: برلين، ۹ نوامبر ۱۹۱۸: اعلام جمهوري توسط فيليپ شايده‌من (از حزب سوسيال دموکرات)از آنجايي که بر روي قانون اساسي آن در اجتماع نمايندگان در شهر وايمار کار شد، اين جمهوري بعداً به جمهوري وايمار شهرت پيدا کرد.

غرامتهاي جنگي و عوامفريبي ناسيوناليستي
آلمان در جنگ اول شکست خورده بود و مي‌بايست غرامتهاي جنگي سنگيني بپردازد. اين موضوع از ابتدا بار سنگيني بر دوش جمهوري بود. غرامتهاي جنگي، نداشتن حق حاکميت ملي در برخي مناطق کشور و جريحه‌دار شدن غرور ملي فقط واکنشهايي را برنمي‌انگيخت که سمت و سويي دموکراتيک داشته باشند. ناسيوناليسم با نظامي‌گري و گرايشهاي محافظه‌کار و راست افراطي ميل ترکيبي‌اي داشت که در دوره‌ي پيشين پديد آمده بود. ناسيوناليستهاي افراطي از شکست در جنگ تفسير سخت Bildunterschrift: Großansicht des Bildes mit der Bildunterschrift: جلسه انعقاد قرارداد ورساي که آلمان را مجبور به پرداخت غرامتهاي سنگين جنگي کردگمراه‌کننده‌اي مي‌دادند. مي‌گفتند جنبش چپ و خيزشهاي ضد حکومت باعث شدند که آلمان شکست بخورد و مجبور به پرداختن غرامتهاي سنگين ۸۰ ساله شود. آنها جنگ و جنگ‌طلبي را محکوم نمي‌کردند و مي‌گفتند اگر بيشتر و شديدتر جنگيده بوديم، مانع مصيبتهاي بعدي شده بوديم. احزاب ناسيوناليست مختلفي اين ايدئولوژي را در فضاي سياسي وايمار مي‌پراکندند. از جمله‌ي آنها حزب ناسيونال‌سوسياليست به رهبري سرجوخه‌‌ي سابق آدولف هيتلر بود، که استعداد فراواني در آوازه‌گري عوامفريبانه داشت.

بحران اقتصاديBildunterschrift: Großansicht des Bildes mit der Bildunterschrift: در دوران بحران: صف در مقابل يک شعبه بانک
تورم و بحران حاد اقتصادي و بيکاري توده‌اي از شاخصهاي اصلي دوره‌ي وايمار بودند. اين پديده‌ها زمينه را براي افراطي‌گري در سياست مساعدتر کردند. مي‌گويند دموکراسي وايمار دموکراسي‌اي بود بدون وجود دموکراتها. در نيمه‌ي دهه‌ي ۱۹۲۰ اوضاع اقتصادي بهبود يافت. در دوره‌ي کوتاهي که آن را سالهاي طلايي بيست مي‌خوانند، فرهنگ شکوفا شد. شهر برلين به صورت يک مرکز جهاني فرهنگي درآمد. فضاي سياسي داشت بهتر مي‌شد که بحران جهاني اقتصاد بروز کرد. شاخص اين بحران سقوط بورس نيويورک در "جمعه‌ي سياه" (۲۵ اکتبر ۱۹۲۹) بود. بيکاري دامن‌گستر شد. در سال ۱۹۳۲ در آلمان ۶ ميليون تن بيکار بودند. دوباره غول فقر و گرسنگي سربرآورد.

گرايش به فاشسيمBildunterschrift: Großansicht des Bildes mit der Bildunterschrift: "نبرد من" اثر هيتلر (چاپ اول). کتاب در سطح اعلام ايدئولوژي اعلام آشکار جنگ به انسانيت است
در اين دوران سياست به عرصه‌ي خيابانها کشيده شده بود. احزاب نه يارگيري، بلکه سربازگيري مي‌کردند. درگيري عمده ميان نازي‌ها (پيروان "حزب ناسيونال‌سوسياليست کارگران آلمان" NSDAP) به رهبري هيتلر و کمونيستها بود. راستگرايي و محافظه‌کاري آلماني، چون احزاب سنتگرا‌ي داراي ظاهري معقول را ناتوان از کنترل اوضاع ديد، به تدريج جانب فاشيستها را گرفت. هيتلري‌ها همه‌ي بدبختي‌ها را به جنبش کارگري، احزاب چپ و علاوه بر اينها به يهوديان نسبت مي‌دادند. آنان عوافريبانه در بوق و کرنا مي‌دميدند که ريشه‌ي بحران اقتصادي در توطئه‌ي قوم يهود براي سلطه بر جهان است. برپايي جنگ جهاني اول و شکست آلمان در آن را نيز به يهوديان نسبت مي‌دادند.
قدرتگيري نازي‌هاBildunterschrift: هيتلر و هيندنبورگ، پوستر انتخاباتي نازي‌ها در سال ۱۹۳۳:
سرانجام حزب هيتلر به قدرت دست يافت، آن هم از راه پارلماني با اتکا بر دسته‌هاي چماق‌کشي چون "اس آ" و "اس اس" که در گرد خود سازمان داده بود. او در ۳۰ ژانويه‌ي ۱۹۳۳ از جانب رييس جمهور هيندنبورگ به صدر اعظمي منسوب شد. هيندنبورگ در گذشته از فرماندهان نظامي ارشد آلمان در جنگ اول بود و پس از پايان جنگ سخت کوشيده بود تا نظام سلطنتي بماند. پس از مرگ هيندنبورگ، بساط جمهوري برچيده شد و هيتلر خود را رهبر خواند. او پيشتر با حمايت احزاب راست‌گرا و مذهبي در مجلس اعلام حالت فوق‌العاده کرده و براي سرکوب چپ آزادي‌هاي مدني و سياسي مصرح در قانون اساسي جمهوري را به حالت تعليق درآورده بود.

تماميت‌خواهي فاشيستي
ديکتاتوري دستگاه هيتلري ۱۲ سال طول کشيد: از ۱۹۳۳ تا ۱۹۴۵. اين ديکتاتوري نمونه‌ي کامل يک رژيم تماميت‌خواه (توتاليتر) بود. آن را تماميت‌خواه مي‌خوانند، چون در تمام امور سياسي و اجتماعي و فرهنگي و اقتصادي دخالت مي‌کرد. هيچ پهنه‌اي از زندگي وجود نداشت که در آن مردم به حال خود گذاشته شوند. مخالفان دسته‌دسته به زندان و اردوگاههاي کار اجباري فرستاده مي‌شدند. نازي‌ها همه‌ي احزاب و سنديکاها ممنوع را کرده و کل جامعه‌ي مدني را با خشونت و تحميق به تصرف خود درآوردند.

Bildunterschrift: Großansicht des Bildes mit der Bildunterschrift: کتاب‌سوزان با سلام هيتلري يهودستيزي
هيتلر سياستي را که در کتاب "نبرد من" خود در قبال يهوديان طرح کرده بود، بلافاصله پس از قدرت‌گيري به اجرا گذاشت. او و پيروانش فقط به برقراري تبعيض در حق آنان راضي نبودند و چيزي کمتر از نابودي آنان را نمي‌خواستند. سياست نابودسازي در حد اعلام برنامه، پس از قدرت‌گيري به هولوکاست، يعني يهودکشي از جمله کشتن يهوديان در اتاقهاي گاز و در کوره‌هاي آدمسوزي رسيد.
Bildunterschrift: يهودانه: در رايش سوم يهوديان مي‌بايست با اين علامت خود را مشخص مي‌کردند.
ايدئولوژي نازي‌ها از يهودي‌ستيزي سنتي، که در ميان مسيحيان ريشه‌دار بود و بارها به غارت و کشتار و برقراري تبعيض راه برده بود، بهره گرفته، آن را با راديکاليسم مدرن سياسي درآميخته بود. از يهودي‌ستيزي ديني، يهودي ستيزي نژادي ساخته شده بود و از مبارزه با يهوديت مبارزه با چپ، مبارزه با ليبراليسم، و مبارزه با هر فرهنگ و سبک زندگي متفاوتي فهميده مي‌شد.

واقعيت انکارناپذير کشتار يهوديان
آزار و کشتار يهوديان سياست اعلام‌شده‌ي نازي‌ها بود. رهبران نازي به آنچه در اين زمينه مي‌کردند، آشکارا فخر مي‌فروختند. نمي‌شد در آلمان آن هنگام زندگي کرد و از فجايعي که مي‌گذشت، به نحوي ‌خبر نداشت.
Bildunterschrift: Großansicht des Bildes mit der Bildunterschrift: آوشويتس به دليل شاهدهاي فراوان که هنوز هم عده‌اي از آنان زنده‌اند، به دليل اسناد و مدارک فرواني که از يهودآزاري به جا مانده، به دليل سخنان خود سران رژيم هيتلري و اعترافات بسياري از کارگزاران سياست يهودآزاري و يهودکشي، انکار آنچه بر يهوديان در دوره‌ي سلطه‌ي نازي‌ها گذشته، انکار يک واقعيت مسلم است. انکار در سطح رهبران سياسي و مبلغان حرفه‌اي معمولا از سر بي‌خبري صورت نمي‌گيرد و اي بسا انگيزه‌ي آن داشتن قرابت فکري با نازيسم و مخالفت با ايده‌هايي چون آزادي و برابري حقوقي همه‌ي انسانهاست.

سرکوب دگرانديشانBildunterschrift: Großansicht des Bildes mit der Bildunterschrift: اعدامهاي جمعي در رژيم نازي
نازيسم هيچ شکلي از دگرانديشي و دگرباشي را تحمل نمي‌کرد. کمونيستها و سوسيال‌دموکراتها، فعالان سنديکايي، صلح‌طلبان و گروههاي مذهبي مخالف خشونت خاصه در کليساي کاتوليک با سرکوب شديد نازي‌ها مواجه شدند. بسياري از فعالان سياسي و نويسندگان و دانشمندان و هنرمندان تن به تبعيد دادند و آلمان را ترک کردند. عده‌‌ي کثيري از نويسندگان و هنرمنداني که در کشور مانده بودند، از هر فعاليتي منع شدند يا خود انزوا را به حضور در فضاي فاشيسم‌ زده ترجيح دادند. رژيم کار خود را با مراسم کتاب‌سوزان آغاز کرد. کتاب ‌سوزي مقدمه‌ي آدم‌ سوزي بود.
تدارک جنگBildunterschrift: Großansicht des Bildes mit der Bildunterschrift: اردوگاه‌هاي مرگ بوخنوالد
رژيم نازي پس از اين که دستگاه دولتي را زير کنترل خود درآورد و از فرمانبرداري ارتش مطمئن شد، به تدارک جنگ آغازيد. هدف نازي‌ها افزون بر جبران شکست جنگ جهاني اول، گشودن "فضاي حياتي" در شرق بود. "فضاي حياتي" مفهومي ايدئولوژيکي بود که نياز به کشورگشايي را از طريق برتري آلماني‌ها بر ديگر مردمان و لزوم سروري آنان توضيح مي‌داد. کشتار يهوديان و سرکوب و خوارداشت لهستاني‌ها و روسها در پيوند با پنداشت ايدئولوژيک "فضاي حياتي" بود. تلاش تسليحاتي براي تدارک جنگ از ۱۹۳۴ آغاز شد. صنايع سفارشهاي کلان بي‌سابقه‌اي دريافت کردند. سرمايه‌داران بزرگ رژيم را با منافع خويش سازگار ديدند.

شروع جهان‌خواري فاشيستيBildunterschrift: Großansicht des Bildes mit der Bildunterschrift: هيتلر در هنگام عبور از ميان دريايي از جمعيت هوراکش
جهان در آغاز خطر هيتلر را دست کم گرفت. هيتلر توانست تقريبا بي‌دردسر به تقويت نيروهاي نظامي کشور دست زند و همزمان به تجاوز به خاک ديگران بپردازد. پيش از آن که با حمله‌ي آلمان به لهستان واکنش جنگي انگليس و فرانسه برانگيخته شود، هيتلر چکاي را تصرف کرده بود. قبل از آن اتريش ضميمه‌ي رايش شده بود و اين امر ناسيوناليسم در آلمان و اتريش را به اوج خود رسانده بود.

جنگ جهاني دومBildunterschrift: Großansicht des Bildes mit der Bildunterschrift: تانک تخريب‌شده‌ي آلماني در آفريقا
با حمله‌ي آلمان نازي به لهستان در تاريخ يکم سپتامبر ۱۹۳۹ جنگ جهاني دوم آغاز شد، جنگي مهيب‌تر از جنگ پيشين، جنگي که بخشهاي بزرگي از جهان را به آتش کشيد و ۵۵ ميليون کشته به جا گذاشت. در اين جنگ فاشيسم ايتاليا و ميليتاريسم ژاپن متحدان اصلي نازيسم آلمان بودند. آغاز جنگ با پيروزيهاي پياپي آلمان همراه بود. بخشهاي بزرگي از اروپا به تصرف آلمان درآمد. شکست در استالينگراد در آغاز ۱۹۴۳ ورق را برگرداند. شکست در جبهه‌ي روسيه، ورود ايالات متحده به جنگ عليه دول محور به سرکردگي آلمان، و بروز مشکل تأمين منابع انساني و مادي جنگ، آلمان را از حالت پيروز درآورد. دوران شکستهاي پياپي فرارسيد.
Bildunterschrift: Großansicht des Bildes mit der Bildunterschrift: ۱۹۴۳: نبرد استالينگراد. شکست آلمان نازي در اين نبرد آغاز پايان رژيم هيتلر بودنازيها در برابر شکست شرورتر شدند، سياست "جنگ تام" را پيش گرفتند و هست و نيست کشور را در خدمت جنگ قرار دادند. بسياري از شهرهاي آلمان بر اثر بمباران يکسر ويران شدند. هيتلر اما سرسختانه مقاومت مي‌کرد. ۳۰ آوريل ۱۹۴۵: برلين که به تصرف قواي روس درآمد و سقوط رژيم حتميت خود را نشان داد، هيتلر دست به خودکشي زد. عمر رژيمي که به نحو بي‌سابقه‌اي سبعيتي دور از تمدن را با آخرين دستاوردهاي تکنيکي تمدن درآميخته بود، به پايان رسيد. آلمان در تاريخ ۹ مه ۱۹۴۵ رسماً بي‌قيد و شرط تسليم شد.

۱۳۸۷ فروردین ۱۲, دوشنبه

نوت گرامر
ماه اول:
Language زبان:
زبان مجموعه سبمول های قراردادی است که غرض افهام و تفهیم از آن استفاده به عمل میآید.
ویا اینکه وسیله افهام و تفهیم است.
زبان را از لحاظ شکل به سه دسته تقسیم گردیده است:
1. زبان نوشتی یا ادبی (Courtesy Language)
به آن زبان اطلاع میشود که شکل دستوری و قلمی داشته و نکات گرامی یا دستوری در آن رعایت می گردد.
معمولاً از این نوع زبان در نوشتن کتب، مجلات و غیره استفاده به عمل میآید.
2. زبان عامیانه یا گفتار (Colle quail language
زبان است که شکل محاوری داشته و قواعد خاص دستوری معمولاً در آن در نظر گرفته نمیشود.
این زبان معمولاً در زنده گی روزمره مورد استفاده دارد.
3. زبان اشاری یا حرکی ( Demonstrative Language)
به زبان گفته میشود که توسط حرکات و اشارات افاده میشود، مثال واضح این زبان را میتوان دو اشخاص گنگ را مشاهده کرد.
زبان را از لحاظ معنی و مفهوم میتوان به دو دسته تقسیم کرد.
زبان به مفهوم عام و زبان به مفهوم خاص:
زبان به مفهوم عام: (Language in Common meaning)
زبان به این مفهوم عبارت از بکار بردن علامات قراردادی صوتی است که غرض فهمیدن و فهماندن بصورت گفتاری بکار میرود باید متذکر شد که برای بهتر فرا گرفتن یک زبان نیاز به سلسه قواعد و دساتیر احساس میشود که انرا گرامر Grammar یا دستور گویند.

گرامر: (Grammar)
عبارت از مجموعه قواعد است که جهت درست نوشتن، درست خواندن و افهام و تفهیم بهتر از آن استفاده به عمل میآید.
البته دستور ویا گرامر کاربرد صحیح نکات دستوری را یک زبان میان میدارد.
الفبا: (Alphabet)
عبارت از نشانه های قراردادی صوتی است که اساس یک زبان را تشکیل میدهد، زبان خود در اصل از مجموعه سمبول های تشکیل شده است که با استفاده از این سبمول ها ویا نشانه ها میتوان زبان را افاده نمود.
در زبان انگلیسی 26 حروف موجود است این حروف را از لحاظ شکل میتوان به دو دسته تقسیم نمود:
حروف بزرگ و حروف کوچگ:
حروف بزرگ: (Capital letters)
عبارت از حروفی اند که به شکل برجسته تحریر میشوند این حروف دارای موارد بکار برد ذیل اند:
1. برای نوشتن حرف الو کلمه در آغاز جمله
مثال: He is a student
2. برای نوشتن حرف اول اسم های خاص
مثال: He is Ahmad
3. برای نوشتن حرف اول روز های هفته
مثال: Today is Sunday
4. در نوشتن حرف اول ماه های سال
مثال: It is June now
5. برای نوشتن ضمیر فاعلی (I)
مثال: I am a Student
مخففات نیز با حروف بزرگ تحریر میشوند.
مثال: UN, AFG, DEM, MoI
حروف کوچگ: (Small letters)
حروف اند که شکل غیر برجسته داشته و معمولا در نوشتن کتب، مجلات و غیره از آن ها وسیعاً استفاده به عمل میآید.
حروف بزرگ و کوچک را میتوان بر حسب ذیل نوشت:
حروف بزرگ:
A B C D E F G H I J K L M N O P Q R S T U V W X Y Z
حروف کوچک:
( a b c d e f g h I j k l m n o p q r s t u v w x y z)

حروف در زبان انگلیسی از لحاظ طرز تلفظ یا معنی به دو شکل ادا میشود یکی حروف مصوت یا صدا دار و دیگری حروف صامت یا بی صدا.
حروف مصوت یا صدا دار: (Vowel letters)
عبارت از حروف اند که در هنگام تلظ آنها در سیستم گفتاری موانع ایجاد نمیشود و حین حروف هر یک به تنهائی میتوانند یک ایجاء را تشکیل دهند، این حروف عبارت اند از:
A E I O U
نقش حروف صدا دار: (The roll of Vowel)
نقش حروف صدا دار را میتوان ذیلاْ خلاصه کرد:
1. موجودیت صرف صدا دار در یک کلمه باغث ایجاد صدا در آن کلمه میشود.
در صورتیکه حرف صدا دار در یک موجود نباشد آن کمله را نمیتوان تلفظ کرد.
مثلاً: (Sprt) را نمیتوان بصورت یک کلمه تلظ کرد ولی اگر حرف صدا دار را بیافزایم آنگاه در خود تلف خواهد شد.
مثلا: (Sport)
2. موجودیت حرف صدا دار باعث ایجا بندی در کلمات میشود.
مثال: Moral –Mo ral
3. برای کلماتیکه با حرف صدا دار آغاز شده اند از حرف تعریب (an) برای معین ساختن آنها استفاده میشوند.
مثال: An egg, and apple, and orange
نوت:
در حروف دیگری که معمولاً در صورت موجود نبودن حصوف صدا دار در کلمات باعث ایجاد صدا میشوند عبارت از WY هستند.
این حروف را حروف صدا دار (Semi Vowel) می نامند.
مثال: Cry, why, sky, windoe
البته اگر ایجا و کلمات با این حروف اغاز شوند بیصدا و در غیر حروف آغاز شوند بیصدا در غیر آن صورت صدا دار هستند.
حروف بیصدا یا صامت Consonant Letters
حروفی اند که در هنگام تلفظ شان در سیستم گفتاری موانع ایجاد میشود و همچنان به تنهائی خود نمیتوانند صدا ایجاد کنند این حروف موارد استعمال شان قرار ذیل اند.
1. B.
صدای (ب) را در زبان دری افاده میکند این حرف در وسط کلمات قبل از (T) و در اخر کلمات بعد از (M) تلفظ نمیشود.
مثال: Beak, Debt, Comb
2. C:
صدای (س، ک) را بیان میکند قبل از حروف (e.i.y) س و در غیر آن (ک) تلفظ میشود.
مثال: City, center, cycle, car
3. D:
حرف D صدای (د) را مبین است و قبل از حروف (G.J) در وسط کلمات قابل تلظ نیست.
مثال: Door, Adjure, bridge,
4. F
حرف F صدای (ف) را افاده میکند.
مثال: Famous, life
5. G
حرف G صدای (ج) و (گ) را بیان میکند، حرگاه قبل از حروف (E.I) قرار گیرد گاهی (گ) و گاهی (ج) تلظ میشود.
مثال: Girl, ginger, get, generous
قبل از (y) همیشه (ج) تلفظ میشود.
مثال: Gymnastic
هرگاه قبل از حروف دیگری قرار گیرد همیشه (گ) تلفظ میشود.
مثال: Gray, quilt
قابل تذکر است که این حرف قبل از حروف (M.N) صدا نمیدهد.
مثال: Foreigner, diaphragm
6. H:
صدای (ح) و (هـ) را مبین است.
مثال: Health, Hide
7. J:
حرف J بیانگر (ج) و (ژ) خفیف است.
مثال: Jam, Jacket
8. K
حرف K صدای (ک) را افاده میکند، و در آغاز کلمات قبل از حرف N تلفظ نمیشود.
مثال: Knife, Kick, knee
9. L:
حرف L بیان کننده صدای (ل) است، این حرف بعضاً در وسط کلمات قبل از حرف K تلفظ نمیشود.
مثال: Lucky, talk. Walk, calf, palm
10. M:
افاده کننده صدای (م) است.
مثال:Moon, meet
11. N:
صدای (ن) را افاده میکند، در آخر کلمات بعد از حرف M تلفظ نمی شود.
مثال: needy, condemn
12. P:
صدای (پ) را بیانگر است، در آغاز کلمات قبل از حروف (n) و (s) صدا نمی دهد.
مثال: peep, pneumonia, psychology
13. Q:
صدای (ک) را میدهد بعد از این حرف معمولاْ (U) قرار میگیرد.
مثال: Queen, question, quiet
14. R
صدای (ر) را مبین است.
مثال: Ruler, Road
15. S
صدای س را بیانگر است.
مثال: Sauce, Seek
16. T:
صدای (ت) و (ط) را افاده میکند در وسط کلمات قبل از (CH) و بعد از (S) قبل از (L) تلفظ نمیشود.
مثال: Tear, Watch, whistle
17. V:
صدای (وی) را بیانگر است د عربی (ﭪ) متدارف آن است.
مثال: Vast, Shelves
18. W:
صدای (و) را مبین است در آغاز کلمات قبل از حرف I تلفظ نمیشود.
مثال: Ex. Write, worry, wrong
19. X
صدای (ایگز و ایکس) را افاده میکند. در آغاز کلمات (z) تلظ میشود.
مثال: Exam, Exit, Box, Xerox
20. Y:
مبین صدای (ی) در زبان دری است.
مثال: Young, yawn
21. Z
صدای (زد، ز، ض، ظ) را بیانگر است.
مثال: Zoo, Zip, Zone
نوت: بعضی از حروف که به شکل ثابت در زبان انگلیسی وجود ندارد میتوان آنها را با ترکیب نمودن دو یا بیشتر از دو حرف تشکیل نمود که معمولاً این حروف را حروف ترکیبی Compound Letter میگویند.
که این حروف های ترکیبی عبارت اند از:
Ch, sh, zh, gh, kh, ph, th, tu, tion sion, cient, Dier, qh, du
ج ق جر سنت ژن شن چ د ف خ ع ژ ش چ
مثال: Shoulder, chalk, ancient, picture, soldier
Pronoun
ضمیر
Pronoun is word which is used instead of noun and prevents form its repetition.
ضمیر کله است که با جای اسم استعمال شده و از تکرار آن جلوگیری میکند.
Ex: Ali is a good student
He studies hard
The pronoun are divided in to nine parts.
ضمیر به نه دسته تقسیم شده است.
Personal pronouns ضمایر شخصی
Interrogative pronouns ضمایر پرسشی
Demonstrative pronouns ضمایر اشاری
Relative Pronouns ضمایر وصل کننده معین
Reflective Pronouns ضمایر انعکاسی
Distributive Pronouns ضمایر توضیعی
Emphasizing Pronouns ضمایر تاکیدی
Indefinite Pronouns ضمایر نا معین
Possessive Pronounsضمایر ملکی

Personal Pronouns:
Are those pronouns when are used instead of people and thing in the sentences.
ضمایر شخصی: آنهای اند که به جای اشخاص و اشیاء در جملات استعمال میگردد.

Personal Pronouns Consisting
ضمایر شخصی عبارت اند از:
I- You- He- She- It- We- They- Me- You- Him- Her- It – Us- Them.

Personal Pronouns are divided in to two parts.
ضمایر شخصی به دو بخش تقسیم شده است:
Subject Pronouns – Object pronouns
ضمایر فعالی ضمایر مفعولی
Subject Pronouns: are those which are used instead of subject in the sentences.
ضمایر فاعلی: ضمایر اند که به جای فاعلی در جملات استعمال میشوند.
Subject: Is the Doer of an action.
فاعل: کننده کار را فاعل گوین.
Ex: I perform my home work.
S
Subject: is a person or thing that we talk about.
فاعل: شی و یا شخصی است که ما در مورد آن صحبت می نمائیم.
Ex: He is a student.
S
Subject: is a word which is used at the beginning of a sentence.
فاعل: کلمه است که در آغاز یک جمله قرار میگیرد.
Ex: This is a Comfortable chair.

The uses of (It):
1. (It) is used for something in animate.
برای شی بیجان استعمال میشود.(It)
Ex: It is a book
2. (It) can be used for the animals when we do not consider their gender.
میتواند برای حیوانات بدون در نظرداشت نوعیت آنها استعمال گردد.(It)
Ex: It is a dog.
3. (It) can be used for the people in the photos.
میتواند برای اشخاص در تصاویر استعمال گردد.(It)
Ex: Who is this in the Picture?
It is ahmad.
4. (It) can be sometimes used for small babies.
بعضی اوقات میتواند برای اطفال خوردسال استعمال گردد.(It)
Ex: It is a new born baby.

Object Pronouns: ضمایر مفعولی
Object pronoun are those which are used instead of Object in the sentence.
ضمایر مفعولی آنهای اند که بجای مفعول در جملات استمعال میگردند.
Object:
Object is the receiver of an action.
مفعول، گیرنده عمل ست (شی یا شخصیکه کار بالایش انجام میشود.
The object pronouns consist in: ضمایر مفعولی عبارتند از
Me- you- him- her- it- us- them
Ex: Karim saw him yesterday.

To be verbs: افعال بودن
To be verbs are those which are used are used to show state in the sentence.
افعال بودن افعالی هستند که جهت نشان دادن حالت در جملات استعمال میشوند.
To be verbs consist in:
Am- Is- Are- Was- Were
He
She is
It
I am
You
We are
They
Ex: She is a teacher.
We are classmates.

Past conjugation:
He
She
Was
It
I
You
We Were
The
Ex: I was in the college yesterday.
They were very clever students.
Note: In the question form the (To be verbs) are used at the beginning of the sentence an in the negative for we add only (not) after the verbs.
یاداشت: در شکل سوالی افعال بودن در آغاز جمله استعمال شده و در شکل منفی صرف کلمه بعد از این افعال اضافه میکنیم.(not)
Ex: He is a teacher.
Is he a teacher?
He is not a teacher.

To have verbs: افعال داشتن
To have verbs are those which are used to show possession or ownership in the sentences.
یا داشتن آنهای اند که برای نشان دادن ملکیت یا مالکیت در جملات میآیند.To have افغال
To have verbs are consist of: عبارت اند است
Have- has- had.
Present conjugation:
I
You
Have
We
The
He
She Has
It
Ex: I have a book.
She has a book
Past conjugation:
I
You
We
The Had
He
She
It
Ex: I had a little money
She had a pretty dress.
The student had bicycle
Memo: یاداشت
Usually on the question and negative forms of to have verbs the (To do verbs) are used along with them. But it is possible to used (to have verb) at the beginning of the sentence in the question and add only (not) after them in the negative.
یاداشت:
همرای آنها استعمال میشوند، to do افعالی to have معمولاً در شکل سوالی و منفی افغال
ولی ممکن است که آنها را در شکل سوالی در آغاز جمله و در شکل منفی بعد از آنها صرف را علاوه نمود. (not)
Ex: I have a book.
Have I a book? (British System)
I have not a book.

I have a book.
Do I have a book?
I do not have a book.

To do verbs:
To do verbs are used to show performing of an action in the sentence.
افعال To do یا انجام دادن برای نشان دادن انجام یک عمل در جملات استعمال میگردند.
To do verbs consist in:
Do- does- did
Present conjugation:
He
She Does
It
I
You
Do
We
They

Ex: I do my homework every day
She does the chores

Past conjugation:
He
She
It
I Did
You
We
They
Ex: We did our homework yesterday.
She did the chores in the morning.
Note: to do verbs are usually used in the question and negative forms of the sentence which do not contain any other auxiliary.
نوت: افغال To Do معمولاٌ در شکل سوالی و منفی جملات استعمال میگردند که دارای فعلی کمکی دیگری نباشند.
Ex: I visited my friend yesterday.
Did I visit my friend yesterday?
I did not visit my friend yesterday.

Emphatic Do: انجام دادن تاکیدی
Sometimes the To do verbs are placed before the simple form of the verb to emphasize on the action called emphatic do.
بعضی اوقات To do قبل از شکل ساده افعال قرار گرفته و به انجام عمل تاکید میورزد که در آن صورت بنام یخ تاکیدی یاد میشوند.
Ex: He does teach this class.
ختم گرامر ماه اول:

Demonstrative Pronouns
ضمایر اشاری
Are used instead of nouns and point out some person place or thing.
ضمایر اشاری: ضمایری اند که بجای اسم استعمال شده و به شخص، شی ویا مکانی اشاره میکنند.
Demonstrative pronouns consist in:
This- That- These- Those
Ex: This is a mason. این یک معمار است
These come to school everyday
Such is my result چنین است نتیجه من
Possessive Pronouns: ضمایر ملکی
Are used instead of noun and show possession or ownership.
ضمایر ملکی آنهایی اند که بجای اسم استعمال شده و ملکیت یا مالکیت را نشان میدهد.
Possessive pronouns consist in:
Mine- yours- his- hers- its- ours- theirs

Ex: The car over there is mine.
Is this book yours?
These pencils are not his.
Afghanistan is ours.

Demonstrative Adjective: صفات شاری
Are those which are used before nouns and point some person place or thing.
صفات اشاری، صفاتی اند که قبل از اسم ها استعمال شده و به شی شخص ویا مکانی اشاره میکنند.
Demonstrative Adjectives as follow:
This- that- these- those
The same- the former- the latter. . . . . etc.
Ex: This new model car is his.
Those chairs are inexpensive.
The same pencils can be found there.

Possessive Adjectives: صفات ملکی
Ex: the possessive adjectives are those which are placed before noun and show possession or ownership.
صفات ملکی آنهایی اند که قبل از اسم ها استعمال شده و ملکیت یا مالکیت را نشان میدهند.
Possessive Adjectives consist in:
My- your- his- her- its- our- their
Ex: This is my friend.
Those are his classmates.
All the students are clever in our class.
Kabul is nice city, its building are beautiful.

Verb: فعل
Is a word which shows state or action.
فعل کلمه ایست که حالت ویا عمل را بیان میکند.
Complement: تکمیل کننده
Is a word or a group of words which completes the meaning of sentence.
تکمیل کننده: کلمه ویا گروپ از کلمات اند که معنی جمله را تکمیل میکند.
Ex: I come to school everyday.
Do I come to school everyday?
I do not come to school everyday.
Do not I come to school every day?

Note:
It is mentionable that all the verbs accept of auxiliaries take (s) or (es) in the third singular person (he, she, it) of the simple present tense.
قابل یاد آوری است که تمام افعال بجز افعال کمکی در شخص سوم مفرد زمان حال ساده (s) ویا (es) اختیار میکنند، البته این امر صرف در حالات بیانی مطرح است، نه در حالات سوالی و منفی.
Verbs ending in (s, ss, ch, sh, o, x, z) talk (es) verbs ending other letters take only (s).
افعال که به حروف لالا ختم شده اند (es) اختیار میکنند افعال که به غیر از این حروف شده اند (s) دریافت میکنند.
Ex: she watches the TV every night.
Ahmad says a story about a poor man.
He learns English.


Tense زمان
Tense is the form of the verb which shows when an action has happened.
زمان شکل از فعل که نشان میدهد یک عمل چه وقت اتفاق افتاده است.
در زبان انگلیسی 28 زمان وجود دارد که به دو بخش تقسیم شده اند.
There are 28 tenses in English language which are divided in to two parts.
1. Active tense زمان معلوم
2. Passive tense زمان مجهول
Active Tense:
Active tense is a tense in which doer of an action is the subject of the sentence is called active tense.
زمان معلوم زمانی است که کننده عمل یا فعال مبدا جمله باشد.
Ex: Ali bought a chair. علی یک چوکی خرید
Passive Tense:
Passive tense is a tense in which the receiver of the action in the subject of the sentence is called passive tense.
زمان نا معلوم یا مجهول زمانی است که گیرنده کار با مفعول، مبتدا جمله باشد.
Ex: A chair was bought. یک چوکی خریده شده بود

Simple Present Tense: زمان حال ساده
Structure:
Affirmative form: S+V+C. شکل مثبت
Question form: Do/Does+S+V+C? شکل سوالی
Negative form: S+ do/does+not+V+C. شکل منفی
Negative interrogative form: Do/does+not+ S+V+C? شکل سوالیه منفی

Usage 1: محل بکار برد
is used to show habitual action, habitual action is an action which is done habitually like everyday, every week, every morning, every month and etc.
زمان حال ساده برای بیان کارهای استعمال میگردد که حسب معمول یا عادت وار انجام میشوند، عمل عادتی ا حسب معمول عملی مانند، هرروز، هر هفته، هر صبح، هر ماه و غیره انجام شود.
Ex: We go to school every day.
Note:
When Simple present tense is used in this way:
It is usually followed be adverbs of frequency like always often, usually, sometimes, rarely, …… etc.
نوت: هنگامیکه زمان حال ساده در این طریقه بکار رود معمولاً با قید های تکرار چون همیشه، اکثراً، بعضی اوقات، ندرتاً و غیره همراهی میشود.
Ex: I always go to library.

Usage 2:
Simple present tense is used for a general fact.
General fact is a fact which is clear for all.
زمان حال ساده برای حقیقت کلی استمعال میگردد.
حقیقت کامل حقیقتی است که برای همه واضح است.
Ex: He is a student.
Karim has black ayes.
The earth moves around the sun.

Usage 3:
Simple present tense can be used in the headlines of newspapers to show past present or future.
زمان حال ساده برای بیان عمل در گذشته، حال و آینده میتواند در عنوانی روزنامه ها استعمال گردد.
a: when it is used with simple form of the verb shows a past action.
هنگامیکه این زمان با شکل ساده فعل بکار رود حالت گذشته را نشان میدهد.
Ex: the president meets the prisoner.
رئیس جمهور زندانی ها را ملاقات کرد.
b: when it is used with (ing) form of the verb shows a present action.
زمانیکه با شکل (ing) فعل بکار رود عمل زمان حال را نشان میدهد.
Ex: The president meeting the prisoner.
رئیس جمهور زندانی ها را در حال ملاقات است.
c: When it is used with ( To+verb) shows a future action.
زمانیکه با (To+verb) بکار رود شکل آینده را نشان میدهد.
Ex: The president to meet the prisoners.
رئیس جمهور زندانی ها را ملاقات خواهد کرد.
Usage 4:
Simple present tense is used to show a planet future action.
زمان حال ساده برای بیان عملی پلان شده در زمان آینده استعمال میگردد.
Ex: Ahmad Travels to India next week.
My friends comes here the day after tomorrow.
احمد سفر میکند به هندوستان هفته آینده.
دوستانم میآیند اینجا پس فردا
Note: Adverb of frequency shows the repetition of an action.
قیود تکرار، تکرار یک عمل را نشان میدهد.
Ex: I always go to school.
من همیشه به مکتب میروم.


Present Continues Tense: زمان حال جاری
Structure:
A F: S+ to be + V ing+ C.
Q F: To be+ S + V ing + C.
N F: S + To be + not + v ing + C
N I F: To be + not + S + V ing + C

A F: I am going to school now.
Q F: Am I going to school now?
N F: I am not going to school now.
N I F: Am I not going to school now?
Usage 1.
Present continues tense is used to show the duration of an action which is in progress right now.
زمان حال جاری برای بیان جریان عملی استعمال میشود که در حال حاضر در حال انجام باشد.
Note:
When present continues tense is used in this way it is usually followed by adverbs of time. Like (now, at present, etc)
یاداشت: هنگامیکه زمان حال جاری در این طریقه بکار رود معمولاً با قید های زمان مانند (حال، در حال حاضر و غیره) همراهی میشود.
Ex: She is talking on the phone right now.
We are studying over lessons now.

Usage 2.
Present continues tense can be used to show an action which will take place in the future.
زمان حال استمراری یا جاری برای بیان عمل در زمان آینده استعمال میگردد.
Ex: Ahmad is coming here tomorrow.
We are going to a party next week.

Usage 3:
Present continues tense can also show the duration of an action which is apparently going on. but not necessary at the moment of speaking.
زمان حال استمراری همچنان میتواند برای بیان جریان عملی استعمال گردد. که ظاهراً در حال انجام است اما نه ضروراً در هنگام صحبت. (در موقع صحبت درجریان نیست)
Ex: my friend is working in a bank.
Jamal is studying at the university.
The students are studying at school everyday.

Note:
The present continues tense is not used with (out of control verbs).
These verbs are used in the simple present tense, followed by adverbs of present continues.
یاداشت: زمان حال جاری را نمیتوان با افعال غیر ارادی بکار برد.
این افعال در زمان حال ساده استعمال شده و باقید زمان حال جاری همراهی میشوند.
Some of the out of control verb as follow:
( Understand, believe, know, see …… etc.
Ex: I am understanding the lesson. (wrong)
I understand the lesson now (right)



Spelling notes:
قواعد اضافه نمودن (ing)
1.Verbs ending in a single (e) drop (e) and add (ing)
افعالیکه صرف به (e) ساکن ختم شده اند (e) اخر یا ساکن آنها حذف شده و (ing) علاوه میگردد.
Ex: Take- Talking
Make- making
2. Verbs ending in (ee) no changes are possible.
افعالیکه به (ee) ختم شده تغیری در آنها وارد نمیشود:
Ex: Agree- Agreeing
Flee- fleeing فرار کردن
3. verbs ending in (ie) change (ie) in to (y) and add (ing).
افغالیکه به (ie) ختم شده اند قبل از اضافه نمودن (ing) حرف (ie) را به (y) تبدیل میشود.
Ex: Tie- Tying
Die- Dying

4. one syllable verbs ending in a consonant following a vowel the last consonant is doubled before adding (ing)
افعال یک هجائی که به حرف بی صدا ختم شده اند و قبل از حرف بی صدای آنها یک حرف صدا دار قرار داشته باشد صرف بی صدای آخر آنها قبل از اضافه نمودن (ing) دوچند میشود.
Ex: Swim- Swimming
Sit- Sitting
Note: verbs ending in ( c) on extra (k) is added before adding (ing).

۱۳۸۶ بهمن ۴, پنجشنبه

اداره و منجمنت


بسم الله الرحمن الرحیم


مقدمه :

هویدا است که هر نظام یدون اداره و منجمنت و وظایف و فعا لعیت ها خود را یصورت صحی انجام داده نمی تواند و هم عدم ایحاد و تا سیس آن هدف سازمان را به گمراهی و ناکا می میکشاند از نیرو تنها یک ادازه و سازمان نام نهاد هم نمی تواند که وظایف اداری را بصورت احسن و کامل انجام دهد زیرا یدون یک پلان گزاری دقیق به استناد معلومات و ارقام موثق تشکیلات منظم و هماهنگ رهبری و کنترول صحیع که مربوط به فعالعیت های منجمنت میشود نمی توان ان اداره یا سازمان بدون در نظر داشت انجام پروگرام ها و فعالیعت ها متذکره فوق موفق دانست.
با گذشت زمان و بروز و شناخت مفاد و ارزش زیادترمنجمنت سازمان ها و ادارات را واداشت تا توجه بیشتری خود رادر ین رشته معطوف داشته تا از تمام مهارت های ان برای نیل به هدف های سازمانی استفاده نمایند .
امروز این رشته با نظر داشت اهمیت روز افزون ان در پهلوی مسئایل اداری مربوط منجمنت که ممد و اساس برای رسیدن به اهداف معینه میاشد در اکثر کشور های جهان تدریس میگردد.
هیت رهبری و استادان کورس ارتقا ظرفیت کارمندان وزارت امور سرحدات اقوام و قبا یل امید وار است از مواد تهیه شده ذیل استفاده اعظمی گردد.
قسمت اول

اداره ( (Administration

فصل اول

1- مفهوم و اهمیت اداره

در مسیر تاریخ مفهوم اداره به انواع مختلف تعریف و تفسیر گردیده در قدیم اداره را به اوامر وهدایت زور آمیز و احکام اکراهی و تادیبی و جزایی تعبیر و تفسیر مینمودند بهد ها مفهوم اداره را و سعتر تلفی نموده که محتوی اوامر تلفون کردن کنترول شناخت مسئولیت و تثبیت مسئولیت ها و تعین سیاست بود فکر میکردند.

مهنی لغوی اداره ( (Administration امور انصاف دایره اراسته اهدا مطابق به عملیه اجراییوی حاکمیت منجمنت امور ( عامه تجارت حکومت) صلاحیت تنظیم امور (اداری و مذهبی و عدلی ) بهتر ساختن مرتب ساختن و در حلقه در اوردن وغیره .
در اداره تعریف های متهدی از طرف علما و دانشمند اراوئه گردیده از حمله از بعضی ان میتوان چنین ذکر نموده.
-ادارات عارت از پروه هماهنگ شده با یک شکیل منظم برایاا نجام و وظایف مهین است.
-اداره عبارت از ترکیب مواد هماهنگ کردن کارکنان جهت انجام وظایف معین برای رسیدن به اهداف مشخص بوده که سهم در ترکیب ان بیشتر است.
-اداره عبارت از منجمنت است که از طریق تشکیلات لازم و مطلوب تحرک را در سازمان ایجاد نموده ورسیدن به اهداف را اسان میسازد .
-اداره عبارت از قوه است که با نظر داشت پالیسی کلی و یا یک شکیل منطم انجام بهتر وظایف مربوط ا میسر ساخته و ه رسیدن به اهداف مطلوب ممکن میساذد .
-اداره رسمی عبارت از اجتماع یک عده افرادست که تحت رهبری سلسه مراتب اداری به منظور تحقق بخشیدن هدف های معین به همکاری همدیگر بوجود آمده ووظایف و سلا حیت ها در آن مشخس میباشد
-اداره غیر رسمی عبارت از اجتماع افراد ویا گروه هایکه برای اهداف معین و مشخص بدون در نظر داشت سسله مراتب اداری کار نموده وعمدتاّ ارتباط شان ناشی از غریزه های و یا تمایلات طبیعی انسانها میباشد
ولی زمانیکه بشر داخل مرحله پیشرفت وترقی زیاد در امر اقتصادی و اجتماعی میگردد وعلوم دیگر هم اوج ارتقائ وتوشعه میگیرند مفهوم اداره هم وسیعتر گردیده به مفاهیم مختلف تعبیر وتفسیر گردیده است ازین جاست که که تنها اداره به امور اجتماعی وسیاسی ارتباط نگرفته بلکه به امور تجارتی ِ صنعتی و دیگرودیگر رشته ها یز ارتباط میگیرند و رشته های مختلف اداره بوجود آمد وبه بخش های مختلف مورد مطالعه وتدقیق وبژوهش های علمی قرار گرفته است
زمانیکه علم وتکنالوژی در جهان رونق وانکشاف بیشتر میگیرند علم اداره نیز مورد توجه دانشمندان وعلمای علم اداره قرار میگیرد ، و اهمیت اداره روز تا روز با اهمیت تر شده و مورد توجه اکثر علمای علم اداره قرار گرفته است ، و اهمیت علم و دانش اداره را هر کس با وسعت نظر خویش بیان داشته است و اکثر‏أ اهمیت ااره رادر جملات ذیل چنین ظهار داشته اند
اداره بثا به ماشینی است که دیگر پرزه جات چوکات و ملحقات مربوط را در راه رسیدن به اهداف معین ومطلوب به حرکت و فعالیت میاورند واظهار نظر کرده اند اگر ماشین خوب باشد فعالیت ها وحرکات دیگر ملحقات نیز خوب ورسیدن به هدف مطلوب را آ سان میسازد البته تغیر وتفسیر مفهوم اهمیت اداره وسعت دید و دانش هر دانشمند و وضع اجتماعی سیاسی و اجتماعی و علم و تکنالوژی از هم متفاوت بوده و در آن مفاهیم تعریف های مختلفی اراًیه داشته اند که در فصول مربوطه به تفصیل بحث خواهد گردید.
قبل از آن که مطالب دیگر پروگرام را مورد بحث قرار دهیم لازم است تا مفهوم و مشخصات اداره را که از طرف اکثر علماً و دانشمندان علم اداره مورد قبول قرار گرفته به سه نکته ذیل خلاصه نمود.
اول اینکه ، به اساس تجارب موً سسات و تخنیکات های امروزی گفته شده میتواند که اداره و منجمنت اساس و تهداب اسلی دیگر علوم و رشته های مختلف را تشکیل میدهد.
دوم اینکه، مهارت و تخنیک های اداره و منجمنت ، تشکیلات مختلقف و متعدد جامعه ، حکومت ، موسسات تجرتی ، موسسات اجتمای و اتحادیه های مختلف اختصاصی را بهتر قادر به اجرای وظایف ، پروگرامها و مسوولیت های آنان میسازد.
سوم اینکه ، تخنیکهای اداره سهم سهمی در انجام پروگرام ها اجراآت که لازمه و مطلوب یک سازمان می باشد بر اعهده خواهند داشت.





2- وظایف عمده اداره:

وظایف ادرای در هر سازمان نظربه نوع سازمان، کمیت وکیفیت حکومات، موسسات تجارتی وصنعتی وتصدی ها ازهم متفاوت میباشد و نمیتوان برای تمام سازمانها وظایف مشخص ومعینی همانند را وضع وتثبیت نمود.
زیرا از نظر مسوولیت ها و هدف های مختلف هرسازمان وظایف شان نیز ازهم متفاوت میباشد. درین جا ما به وظایف اجتماعی، اقتصادی وسیاسی سرو کار نداشته تنها وظایفی که از نظر اداری، اجرائیوی به آمرین موسسه مربوط میشود موردبحث قرار میدهیم.
باید متذکر شد که وظایف هر آمر یا فرمانده نیز نظر به بزرگی وکوچکی نوع وظایف مسوولیت ها و هدف های هر اداره فرق میکند ولی در تعیین وظایف آمر اکثر عاما از نظر لیوتر گیولیک (Luter Gulick) 1937 (امریکائی) که یکی از دانشمندان مشهور علوم اداری است طرفداری کرده ووظایف عمده آنرا به هشت حروف ذیل (POSDCORB) خلاصه نموده است:

1- طرح پلان (Planning) : شامل پیشبینی های اساسی و تعیین طرق اجرای آن به منظور تامین هدف ویا اهداف یک اداره میباشد برای این منظور لازم است که هدف های اداره معلوم ومشخص گردد و پالیسی و مسوولیت های هر فرد و شعبه معلوم و مشخص شود و طرح پلان باید طبق معلومات و احصائیه های موثق و جدید صورت گیرد و با تغییر شرایط انجام فعالیت هانیز خاصیت تعدیلی و انعطافی داشته باشد.

2- طرح و ساختن تشکیل (Organization) : در تشکیل حدود اختیارات تعیین شده و وظایف هر واحد اداری کوچک از هم تفکیک میگردد و بین وظایفیکه برای اهداف معین مشخص میشود باید ارتباط و هماهنگی موجود باشد ارتباطات بین افراد طوری عیار شود که باعث ایجاد شکایات و نارضایتی های آنها درآینده نگردد.

3- امور استخدامی و آموزش (Staffing) : شامل وظایف استخدام و امور آموزشی بوده و همچنان درین وظایف تامین شرایط کاربرای افراد سازمان نیز شامل میباشد که با پروگرامهای معین استخدامی و تعلیم وتربیت عملی میگردد.

4- فرماندهی (Directing) : که درینجا اخذ تصامیم خاص یا عام و طرز دادن هدایت و احکام جهت انجام بهتر وظایف در اداره میباشد، صورت میگیرد.

5- هماهنگ کردن (Coordinating) : درین کتگوری تمام فعالیت های که جهت تطبیق وظایف برای رسیدن به هدف های سازمان ضرور پنداشته مسشود تعیین و مشخص میگردد و ایجاد موازنه برای تطبیق و بر سر رساندن وظایف معین بر قرار میگردد طوریکه قبلاً هم گفتیم که اداره مانند ماشینی است که هر حصه آن وظایف خاصی را انجام میدهد، طوریکه حفظ تعادل و ارتباط منطقی بین اجزای مختلف ماشین ضرور است به همین ترتیب تطبیق و تعادل در وظایف واحدهای متعدد اداره برای تامین هدف مشترک لازمی میباشد.

6- ارتباطات (Reporting Communication) : جهت انجام بهتر وظایف محوله هر واحد باید در شناخت مشکلات ونارسائی ها در وظایف محوله خود اطلاع کامل داشته باشد تا به اثر این اطلاعات و راپور ها در رفع مشکلات و بهتر شدن انجام وظایف خود بپردازد.

7- ساختن بودجه (Budgeting) : درین کتگوری طرح و تنظیم بودجه و مسایل مالی یعنی عواید ومصارف برای انجام وظایف شامل میباشد.
باید متذکر شد که دانشمند مذکور مسایل کنترول و رهبری راکه اینها هم از عناصر مهم یک اداره میباشد در جمله وظایف اداره ذکر نکرده است چه وی عقیده داشت که اگر پلانگذاری و سیستم راپور دهی و تصنیف بودجه بصورت علمی صورت گیرد خودبخودمسایل کنترول و رهبری در آن تطبیق میگردد.
باید متذکر شد که بعضی دانشمندان علم اداره از جمله ادوین فیلپو(Edwin B Flippo) (1971) وظایف اداره را بدو کتگوری ذیل تفکیک نموده است:
اول – وظایف اداری :

1- پلانگذاری (Planning)
2- تشکیل سازی (Organizing)
3- رهبری (Directing)
4- کنترول (Controlling)

دوم – وظایف عملیاتی:

1- پرسونل یابی (Procurement)
2- توسعه وترویج (Development)
3- تامین وغرامت (Compensation)
4- همبستگی (Integration) یا (Cohesion)
5- نگهداری (Maintenance)

3- نگاهی به سیر تکاملی اداره و منجمینت :

جهت احتوا و مطالعه سیر تکاملی اداره ومنجمنت بهتر است که مطالعه موضوع را قبل از انقلاب صنعتی تفکیک نموده و آنرا مورد بحث قرار دهیم.
قبل از انقلاب صنعتی از سیستم های اداره که موضوع منجمنت تا هنوز مورد بحث نبود بسیار ساده ودر کوچکترین تا بزرگترین واحدهای اداری آن زمان که اکثر فعالیت های اجتماعی و اقتصادی توسط دست انجام میگرفت، استفاده میگردید و هر اجتماع و کشور های مختلف از شیوه های مختلف اداری کار میکرفت.
مصر قدیم از زمانه های قبل یعنی (1300 ق م) موضوع اداره را با اهمیت دانسته و از شیوه های ساده اداری در فعالیت های اقتصادی و اجتماعی خود کار میگرفت. همچنان چین قدیم خضوضاً در زمان کانفوچس (Contecius) متوجه سیستم اداری شده و به مطالعه وتحقیق موضوعات اداری وبه تربیه یک تعداد متخصصین رشته اداره تربیه شده و در راه بهتر شدن امور اداری شدند خصوصاً در شیوه کنترول فعالیت های اقتصادی و اجتماعی از روش های مختلف اداری کار میگرفتند.


با ید متذکر شد که جنگ های اول (1914) و (1918) و دوم جهانی (1939) و (1945) نیز به شیوه و سیستم های اداری جهانی خصوصاً بالای کشور های در گیرجنگ تاثیر انداخت و شیوه های اداری و زمامداران را متوجه تولید اشیا و اسباب مورد ضرورت جنگ ساخت و به تر بیه اشخاص اداری که ضرورت زیاد به آن احساس میگردید در پهلوی آموزش دیگر رشته های تسلیحاتی پرداختند قابل تذکر است که نظریا ت و مفکوره های دانشمندان و علمای اداری و نظر علمی شان در دوره های قبل از انقلاب و بعد از انقلاب صنعتی همیشه محسوس و موثر بوده است.
در ینجا از دانشمندان محدودی که بیشتر از همه در شته ها ی مختلف و هم در تکامل رشته ها و علوم اداری سهمی ارزند داشته با نظریا ت شان بطور مختصر ذکر مینما ئیم.
را برت اون (Robert Owen) یکی از دانشمندان مشهور انگلیسی (1858) که در حقیقت میتوان آنرا بنیان گذارسیستم جدید اداره خصوصاً در اداره امور صنعتی، نام گرفت نظریات آن در دوره حساس از تاریخ که سر انقلا ب صنعتی بوده اداری اهمیت خاصی بوده و نظر به ایجابات عصر و زمان سیستم های جدید را برای امور استخدامی، مزد و معاش، اهمیت کار، ارتباطات کار گران، اتحادیه های کار گران پیشنهاد و نظریات شان در آن زمان بعد از یک سلسله مشکلات مورد قبول زمامداران وقت قرار گرفت.
در سال 1890 نظریات و عملکرد های فرد ریک و نسلو تایلور Fredereick and Taylor که ممد انقلاب صنعتی بوده که مرحله جدید را برای انقلاب صنعتی به ارمغان آورد، و در راه تحق بخشیدن اهداف انقلاب صنعتی نظریات مفید ی را از طریق تعلیم رشته های اداره و سازمان های اجتماعی و تربیه بهتر نیروی انسانی خدمات ارزنده را انجام داده و جائب کارگرو کار فرما را تثبیت و سیستم های جدید اداره و منجمنت را پیشنهاد نموده است و عامل مهمی در ایجاد سیستم های اداره و منجمنت بهتر برای اکثر ممالک جهان گردید.
نظر به اهمیت موضوع اداره و منجمنت دانشمندان مشهور دیگر از قبیل لوتر گیولیک (Luter Gulic) ( 1937) بالای اهمیت اداره و منجمنت نظریات ارزنده ارائه نموده و در زمینه در نظر خود وظایف آمرین را در کار های شان بطور کلی معین و مشخص ساخته است.


نویسنده و عالم دیگر انگلیسی بنام چارلیس بیخ ( CharlesBabbage) (1832 ) کتابی را بنام صرفه جوئی صحابان صنایع برشته تحریر در آورد که نظر و کتاب وی منشا بزرگی توسعه علوم اداری گردید.
در سال (1882) عالم مشهور دیگر هانری تون (Henry Towne) فنو ن و روش های جدید اداره را در اداره امورد صنعتی پیشنهاد کرد و از آن استقبال بعمل آمده است.
در سال (1949) هانری فایول ( Henry Fayol) نظریات خویش را در تقسم کار ارائه داشته که نظر یات شان مورد استفاده عظیمی قرار گرفت.
ازینکه ارائه نظریات دانشمندان و علمای علم اداره باعث توسعه افکار نظریات و عملکرد های دیگر علوم گردید در پهلوی آن در توسعه و انکشاف علم اداره و منجمنت اهمیت روز ازون خود را نیز نمایان ساخته است و در سیستم اداره و منجمنت اهمیت نظریات و اندیشه های لازم و مطلوب را در عصر و زمان آن اراز داشته اند خصوصاً در هنگامیکه ماشین های کمپیوتر ی ایجاد(1960) و استفاده های زیاد متنوع از آن بعمل آمد و ظایف علم اداره و منجمنت را افزایش داد و در راه استفاده بهتر از روشن ها و تخینک های جدید علم اداره و منجمنت در را ه رسیدن به اهداف معین و مطلوب نظریات و عملکرد های خود را از طریق توسعه سیستم جدید تعلیم و تربیه علم اداره و منجمنت هماهنگ ساخته و به ایجاد تخینک ها و خدمات جدید ممد برای توسعه فعالیت های اجتماعی اقتصادی نیز گردید ند.

4. مشخصات یک اداره سالم:

اتلاق و تثبیت کامل جهت قالب بندی اداره سالم امریت مشکل، چه مفهوم اداره سالم نظر به ایجاب عصر و زمان، محیط، جامعه و حکومات، اوضاع اجتماعی، اقتصادی و اجتماعی و سویه علم و تخنیک و سایر عوامل از نظر اشخاص و زمامداران و مسوولین اداری کشوری های جهان از هم فرق دارد و نمیتوان مشخصات کامل و عام فهم را برای یک اداره سالم تعین نمود.
برای اینکه یک نظر کلی در رابطه به اداره سالم داشته باشیم بذکر مطالب آتی مختصرآ پرداخته میشود:

در اداره پیروزی و تعمیل تمام اصول، قوانین و مقررات موضوعه، همه جانبه و لازمی میبا شد.

با ید تشکیل نظر به ضروریات اصلی اداره سازگار و به اهداف و وظایف مربوطه سازمان هماهنگ بوده و از تورم تشکلیلاتی جلوگیری بعمل آمده باشد.

در انتصاب، انتخاب، تغیر، تبدل پاداش های کار گران از اصول مهم اداری که اصل تعادل، اصل تخصیص، اصل مفیدیت و مثمریت میبا شد و از روابط انسانی و سلسله مراتب اداری بخوبی و کامل مرا عات بعمل آمده باشد.


ادا ره از تقلب کاریها، ساخته کاریها، استفاده جوئی ها، واسطه های بیمورد، رشوه ستانی ها و بیرو کراسی ها عاری بوده و از اعمالیکه باعث تقلیل محصول و بازده کار و وظایف میشود و هم وصول بهدف های سازمان را مشکل میسازد جلوگیری بعمل آمده باشد.

زمینه مساعد را جهت تطبیق اصل تخصص یا بعباره ساده سپردن کار را به اهل آن فراهم ساخته باشد.


در اداره آمرین و مسئولین حس همکاری و تشریک مساعی را بین کارکنان اداره ایجاد و مسئولیت ها و ممنونیت ها برای هر شخص و شعبه و تمام سلسله مراتب اداری معین و مشخص شده باشد.

در اداره هماهنگی ، روابط حسنه، سیستم خوب کنترول و رهبری موجود بوده و از اصول و پرنسیپ های عمده منجمنت پیروی شده باشد.

موثریت و مفدیت اداره در تمام فعالیت ها و رشته های دیگر با ید هویدا گردد.

با فنون و تخینک های دست داشته با ید ممد و باعث توسعه دیگر و ظایف و فعالیت ها شده بتواند.

5- روابط سیا ست و اداره:
سیا ست و اداره هر کدام موضوعات و مطالبی و سیع و پیچیده را احتوا میدارد که به تدقیق و مطالعات مزید ضرورت دارد و تعین سر حد بین اداره و سیا ست امریست مشکل، که امروز دانشمندان و علمای علم سیا ست و اداره نتوانسته اند که مشخصات عام و کلی را برای این دو تعین و تثبیت نما یند.
ولی برای احتوا موضوع مد نظر که شناخت اداره و سیا ست و روابط بین اداره و سیا ست با شد مطالبی ذیل قابل مطالعه و تدقیق میبا شد.
سیا ست را هر کس به فکر خود تعریف مینما ید ولی بطور کلی میتوان گفت که سیا ست عبارد از دستور العمل های کلی است که حدود و اندازه فعالیت و تصامیم لازم را که طرف مجریان امور برای رسیدن به هدفت و اهداف سازمان گرفته میشود مشخص و تعین مینما ید یا بعباره دیگر سیا ست یک رهنما ی عمومی است که برای انجام وظایف جهت رسیدن به مقاصد و هدفت های سازمان اتخاذ میگردد، ممکن این سیا ست جنبه عمومی و سیع و یا جنبه، خاص و محدودی در یک سازمان داشته با شد. یعنی یک سیا ست ممکن است بصورت جامع و ضع شود وو وظایف زیاد را در بر گیرد با ممکن است مقصد و یا جهت معین و مسئله معین و مشخص در یک سازمان را احتوا نما ید مثلاً سیا ست خاص برای امور استخدامی که جنبه خاص دارد و یا سیا ست کلی که برای امور مالی کشور در نظر گرفته میشود.
طوریکه قبلاً گفتیم موضوعات علم اداره با سایر موضوعات علوم دیگر باالخاصه علوم سیا سی ارتباط نا گستنی دارد زمانیکه یک سیا ست اتخاذ میگردد در پهلوی آن مسایل اداری هم شامل میبا شد مثلاً اگر مقامات عالی یک اداره یک مقرره را در باره اینکه ، کسانیکه یکسال متواتر در یک اداره خدمت کرده باشند یک ماه رخصتی تفریحی حق دارند و ضع مینما ید این امر کلی و یک سیا ست است که از طرف اداره اتخاذ گردیده است ولی طریق اجرای این امتیاز به نوع در خواست، رخصتی مذکور محاسبه قبلی رخصتی های در خواست کننده ، نوع تادیات و حقوق و سایر امتیازات و مصئونیت های اجتما عی آن و غیره مسایل مربوط به دستور العمل ها ئیست که مربوط به مسایل اداری میشود تصویب پالیسی ها و قوانین مقررات اداری نظر به و سعت نظر پالیسی و اداره نوع پالیسی و اداره و اهداف و طرز تفکر و ساختار اجتما عی و اقتصادی هر جامعه از هم متفاوت است اکثر پالیسی های عمومی ووظایف کلی اداری طبق قوانین باالخاصه قانون اساسی تعین و تصویب میگردد. و سیاست و وظایف و اهداف مشخص و حدود مربوط به زمامداران و حکمفرما یان یک واحد اداری آن سازمان میبا شند و با ید بگوئیم که در بین سیا ست و اداره چه ارتباطی موجود است آیا سیا ست و اداره را میتوان از هم جدا نمود.
طوریکه گفتیم تفکیک بین اداره و سیا ست کاریست مشکل، و بعضی از دانشمندان کوشیده و میکوشند که اداره را از سیا ست جدا نما یند که این موضوع از زمانه های قدیم مطرح بحث علما، دانشمندان و زمامدارران قرار گرفته است خصوصاً در سال (1880) موضوع زیاد تر مورد مطالعه دانشمند و سیا ست مدار بزرگ امریکائی ( Woodro Wilson) قرار گرفت و لزوم تفکیک اداره را از سیا ست مجادله 50 ساله آن به حکومات و زمامداران وقت بوده بعقیده ویلسن، تنظیم طرح های وسیع دولتی جنبه سیا سی داشته ولی اجرای آن عمل اداری میبا شد و در آن زمان بعضی از سیا ستمداران که خود را مقتدر جلوه دهند وظیفه اداره را محدود به اجرای آن تصامیم میدانستند که از طرف سیا ستمداران تعیین میگردید درین باره جرو بحث های زیاد سویه های ملی و بین المللی شده تا اداره را از سیا ست جدا نما یند ولی فرق اداره و سیا ست برای همه آسان نیست.
امروز اکثر علمای معاصر علوم اداری را عقیده برین است که که تعیین فاصله مشخص و معین بین اداره و سیا ست مشکل است و میگویند هر تصمیم اداری، بدون در نظر داشت مقام تصمیم گیرنده بدو عنصر، یعنی عقاید و واقعات منحصر میشود بعین این دو عامل در اتخاذ هر تصمیم موثر میبا شد. یعنی معتقدات و ارزش های اجتما عی از یکطرف و نتا یج تحقیقات و تدقیقات از طرف دیگر در هر تصمیم موثر واقع میشود. ولی تاثیر این دو عامل در هر اخذ تصمیم مساوی نیست بدین صورت هر مسئله سیا سی به آن تصامیمی اطلاق میشود که جنبه عمومی داشته با شد که بیشتر به عنعنات و ارزش های اجتما عی که از طرف قانون گذاران و زما مداران برزگ تهیه میشود و آن کار هائیکه مربوط فعالیت های اداری، اطلاعات و گرازش های که جنبه اجرائی داشته میبا شد و توسط سازمان های اداری و کاری مندان اجرائی تهیه و اجرا میگردد، مربوط اداره میگردد.
ولی یکی از دانشمندان معاصر (Paul Appleby) (1947) تفکیک اداره را از سیا ست مشکل دانسته و اظهار نظر کرده که خود مفهوم اداره به معنی وسیع آن اجرای سیا ست است که در قانون تصریح گردیده و جدائی آن در هنگام اجرا و رسیدن به اهداف نا ممکن میبا شد. مثلاً اگر مقامات ذیصلاح تصمیم بگیرند که برای تا مین رفاه کارمندان دولت ، ادارات مکلف شوند تا طبق مقررات خاص برای کسانیکه خانه ندارند خانه تهیه نما یند به تاسی این پالیسی هر مقام و اداره نظر به خصوصیات و نوع فعالیت ها و اندازه بودجه تصمیم بگیرند که برای کارمندان مربوط خود چه نوع خانه ، محل اعمار آن، بودجه لازم، نوع قرار داد ساختمان ، شرایط قرارداد، توزیع خانه ها، و تادیه اقساط اگر با شد همه پیشبینی میگردد. در ینصورت زمانیکه سیاست اولیه که حکم عمومی است وضع گردید تا زمانیکه خانه های مسکونی به کارمندان تسلیم میشوند درین فاصله تصمیم های لازم و متعدد گرفته میشود که هم دارای جنبه های سیا سی و اداری میبا شد و در هر تصمیم مطالب و مسایل اداری و سیا سی شامل بوده و تفکیک آن مشکل میبا شد. در نتیجه گفته میتوانیم که رسیدن برای هدفت و یا اهداف سازمان و اداره بدون اعمال و فعالیت های مشترک اداری و سیا سی، نا ممکن میبا شد.

6- روابط در اداره رسمی و غیر رسمی.

جهت اینکه یک اداره رسمی را از یک اداره غیر رسمی به اسانی تفکیک نما ئیم لازم است که این مسئله را از نگاه روابط افراد در یک اداره مطرح بحث قرار دهیم برای توضیح مطلب اول باید اداره رسمی و غیر رسمی را بشکل اجمالی از هم تفریق نما ئیم.
آداره رسمی عبارت از اجتماع یک عده از افرادی میبا شد که تحت رهبری سلسله مراتب اداری بمنظور تحقق بخشیدن هدف های معین با همکاری همدیگر بوجود می اید که در اینجا و ظایف مشخص و معین بوده، قدرت و مسئولیت هر وظیفه و کارمند به صورت کامل و احسن تدوین و مشخص میگردد.
ولی اداره غیر رسمی روابط افراد به اهداف و مقاصد مشخصه هر فرد یا گروه که بدون در نظر داشت رهبری سلسله مراتب اداری ایجاد و بر پا میشود و مقصد و ارتباط آن رسیدن به هدفت یا اهداف اداره رسمی هیچ سر و کاری نداشته و خاص این ارتباط ناشی از عزیز اجتماعی و یا تمایلات طبیعی انسانها میبا شد.

طور خلاصه گفته میتوانیم که اداره و روابط غیر رسمی کم و بیش موجب تغیر و تعدیل اداره و روابط رسمی شده میتواند و در بعضی او قات این ارتباطات با عث ایجاد همکاری و تسهیلات در اداره میگردد و بعضی او قات با عث ایجاد سر دردی ها، پراگندگی، مشکلات در انجام و ظایف اصلی اداره میگردد، و رسیدن به اهداف اداره را مشکلتر میسازد.
با ید متذکر شد که روبط افراد و یا واحد های اداره رسمی با دیگر ادارات رسمی از یک طرف و هم روابط افراد وواحدهای غیر رسمی با جمیعت ها و گروه های متجانس آن از طرف دیگر هم با عث تسهلات در کاریکدیگر گردیده و هم در بعضی اوقات با عث ایجاد مشکلات در کار های یکدیگر میگردند از این جا است که در ادارات رسمی روابط ووظایف همه طبق قوانین و مقررات موضوعه تعیین و تثبیت گردیده و مداخلات و ایجاد روابط غیر رسمی که منشا آن غیر رسمی و یا بدون قوانین و مقررات، است و اکثراً توسط عرف و عادات و روابط اجتماعی و شخصی بوجود می آید و اغلباً اینگونه روابط و مداخلات با عث پسمانی ها عدم هما هنگی ها و نیز عدم عدالت اجتما عی در اداره میگردد.

چه در سابق تشکیل را مختصر به آرائه بعضی نمود ار های ساده مجسم ساخته که در آن کلیف وظایف، مسئوولیتها و روابط معلوم نمیشد ، امروز با اینکه علم تخنیک پیشرفتهای زیاد نموده اند نتوانسته اند که معیار ها و تعاریف کامل را برای تشکیل آرائه بدارن ولی برای درک و احتوا موضوع تشکیل مجبور هستیم از تعریفهای که در مورد تشکیل از طرف علما و دانشمندان ارائه شده یکی و یا دو نظر که با هم همنوا هستند انتخاب نموده ارائه بداریم با ید متذکر شد که در بعضی جاها کلمه تشکیل، سازمان، به مفهوم تقریباً واحد با کلمات مختلف بکار برده شده است مثلاً درینجا تشکیل و سازمان که جدا گانه تعریف شده ولی در مفهوم کلی خود یک چیز است. تعریفیکه امروز تقریباً همه و اکثر علما و دانشمندان بان متفق اند در حصه تعریف تشکیل، چنین وانمود میگردد.

تعریفیکه برای سازمان ارائه شده آن عبارت از "اجتماع انسانهای با عقاید و ایدیا لوژی های مختلف که همگی متفق الرای جهت به سر رساندن یک یا چند هدف مشخص و معین با یکدیگر همکاری نموده و از تمام امکانات تکنولوژیکی منابع مادی و نیروی انسانی توام استفاده مینما ید. و هر یک از اعضاء ویا گروه های شرکت کننده به مقابل فعالیت های خود خواهان منفعتی میبا شد".
از مفاهیم و تعاریف فوق، چنین وانمود میشود که تشکیل و یا سازمان در هر دو از افراد و استفاده از منابع و امکانات و همکاری با همدیگر جهت رسیدن به اهداف معین و مشخص ذکری بعمل آمده و در حقیقت معنی و مفهوم معین و مشخص را احتوا مینما ید.
1- تقسیم وظایف:
در یک تشکیل یک اداره اولا لازم است که در ان طبقه بندی وظایف، تقسیم کارکه در آن هما هنگی و کنترول واحد های مختلف اداری بصورت احسن بعمل آمده بتواند معین و مشخص گردد که این عمل یکی از عوامل مهم رسیدن به هدف های اداره خواهند بود.
2- تیعیین و تثبیت صلاحیت ها و مسئوولیتها:
همکاری دسته جمعی برای تامین هدف های مشترک حتماً با ید تحت رهبری سلسله مراتب اداری انجام با ید، در غیر آن هرج و مرج و خود سری در اداره بوجود آمده و رسیدن به اهداف اداره را مشکل می سازد.
3- روابط:
در تشکیل یک اداره روابط واحدی های داری (عمودی وافقی) معین و مشخص با شد، در غیر آن روابط غیر رسمی و شخصی ممکن با عث مشکلات، بی عدالتیها و پراگندگی در اداره گردد. بنا بر عنا صر متذکره فوق تشکیل را میتوان عمل طبقه بندی وظایف تقویض صلاحیت ها، تعیین و تثبیت مسئولیت ها برا ی انجام و ظایف و تعیین روابط جهت همکاری موثر برای تحقیق هدف های اداره تعریف مختصر نمود.